تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب جوانان پان ایرانیست اراک
آرمان خواه داند که فدای آیین گشتن تنها آرزوست... دکترعاملی تهرانی(آژیر)

نوروز

  نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  «فرودگان» است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب، ارواح پاك مردگان، برای ديدار وضع  زندگي احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا و سركشي  مي شوند. اگر خانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سر افراز بر مي گردند. اما در غير اينصورت، آنان غمگين و ناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند و تا سال آينده به انتظار مي نشينند.  درباره  پيدايش  نوروز در گفته ی ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند. پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند. از اين رو، آن را نوروز ناميدند.  همچنين روايت شده كه اهريمن، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد. اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه خشكسالي،  قحطي و نكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت وي درختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند. پس مرد م اين روز را «نوروز» خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است. در خيام نامه آمده است: چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد. ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز، روز  اول «حمل» بود. پس جشني  بر پا ساخته و نوروزش نام نهادند تا  هر  سال  چو فروردين  آيد، آن روز را جشن گيرند. در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است:  آريايي ها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد. ولي پس از مدتي، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد. در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشن ها را آغاز سال نو تلقي مي كردند. در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرما بخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد. در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند. بر اساس شواهد و قرائن، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند. عید نوروز شش روز متوالی دوام
داشت و در اين روزها، پادشاهان بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب بر مي خواستند، به كنار نهرها و قنات ها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند. صبح قبل از آنكه كلامي  گويند، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از ناخوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند. اما  نوروز، پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد. در معنا، نوروز، از   ترکتازی و حمله هاي يونانيان، اعراب، ترك ها و مغول ها جان به در برد. و نوروز ثابت كرد كه مهمترين فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند.

هفت سين

هفت سين، هفت واژه كه با حروف  «سين» شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است. در زمان امروز، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد: سمنو، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود. سيب، سنجد، سير. تخم مرغ های رنگين، گلاب، سكه، ماهي قرمز در آب، آينه، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است. در اساتير  ايراني در ارتباط با نوروز، جوانه ي گندم  و عناب، نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی، سكه، و سركه سمبل و نماد افكار نيك، كردار نيك، خدا پرستي، نيك بختي، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

با آرزوی سالی نيک برای همه ی ايرانيان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 


 

                                                           


درفش کاویانی  یکی از کهنترین پرچمهای جهان است که بدست آهنگری دلاور، کاوه، که برای در هم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواست بر افراشته شد. فردوسی در چکامه های خود رنگ این پرچم را سرخ و زرد و بنفش آورده است:

 «همی خواندش کاویانی درفش    فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش ».

این پرچم در تمام دوران پیش از اسلام پرچم ایران بود که با یورش تازیان سرنگون گردید.

 

درونمایه رنگهای درفش سرفراز کاویانی چیست؟

رنگ سرخ
 این رنگ را  نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم امی دانند. رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. همچنين" تیر" نام فرشته باران نیز بوده است .

مردمان به دور از باورهای زرتشتی و یا با  باور زرتشتی که پیش و يا پس از زرتشت می زيسته اند، باور داشتند که به یاری " تیر"،  فرشته باران است که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.


رنگ زرد
رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروزه  ایرانیان و همچنین کشورهای اسلامی و یهودی آنرا آدینه و جمعه می دانند و دیگر کشورهای جهان  یکشنبه . این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" می باشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است.

رنگ بنفش
رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است .

با سپاس از وبلاگ شاهنامه و ایران


+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 

نشریه حاکمیت ملت (پیام پندار)منتشر شد

در این شماره می خوانید :

قلم سردبیر.........................................................................................۱

 مصاحبه محسن پزشکپور با کیهان هوایی- بخش پنجم.........................................................۳       

تاریخچه پان ایرانیسم به روایت مهندس سید رضا کرمانی......................................................۶

خطوط قرمز ملت ایران از :مهندس هومن اسکندری.........................................................۸

مبحثی در سرنوشت ملی- از:حجت کلاشی......................................................................۱۱

خاتمی و گنداب سیاست- از:دکتر حسن کیانزاد...................................................................۱۳

رقابت تدارکاتچی‌ها برای انتصاب انتخاباتی- از:دکتر حکمت..................................................۱۴

نبرد  بر سر هست و نیست- از: دکتر فرشید سیمبر.............................................................۱۶

شبح شوم دویست ساله‌ی استعمار از دکتر علی راست بین............................................... ۱۸

جدال در خلیج فارس- بخش دوم ..................... ..............................................................۲۳

 اخبار حزبی.............................................................................................................۳۱

گزارش از تجمع دانشجویان در روز 17 آذر....................................................................۳۲

گزارش از پایگاه ستارخان .........................................................................................۳۴

دانشگاه آزاد واحد تبريز كانون فعاليت‌هاي تجزيه طلبان.....................................................۳۶

نگاهی به خبر............................................................ .............................................۳۸

یک شاعر،یک شعر....................................... ..........................................................۳۸

گزارش واحد میراث فرهنگی سازمان جوانان از بررسی و شناسایی نگاره‌های صخره‌ای استان مازندران................................................................................................................۳۸

يك كتاب، يك نويسنده............................................................................................. ...۳۹

کهن ترین دوران تاریخ آریاییان- بخش یکم ....................................................................۴۰

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط کیانوش | 

دکتر ابرهیم میرانی

شنبه شب 10 اسفندماه 1387 برنامه دو روز اول تلویزیون صدای آمریکا با مجری گری بیژن فرهودی درباره "تلاطم در روابط ایران و بحرین" و سخنان اخیر ناطق نوری درباره اینکه : بحرین زمانی استان چهاردهم ایران بود، برای چندمین بار در یک سال و نیم گذشته با آقای رضا قاسمی یکی از دست اندرکاران دولت وقت در هنگام دسیسه جدایی بحرین به عنوان موافق و همچنین دکتر ابراهیم میرانی حقوقدان و عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و مسئول تشکیلات در خوزستان به عنوان مخالف و همچنین ابوالفضل عابدینی روزنامه نگار در اهواز گفتگویی انجام داده است که فایل ویدیویی آنرا می توانید دریافت کنید.

دریافت بخش نخست - ۲۶ دقیقه - ۷.۸۲مگابایت

دریافت بخش دوم - ۲۸ دقیقه - ۸.۴۲ مگابایت

آموزش تصویری دریافت فایل از فضای مدیافایر

در چند روز آینده فایل ویدیویی کامل و با کیفیت سخنرانی سرور پندار رهبر حزب پان ایرانیست در مخالفت با جدایی بحرین را روی تارنما خواهم گذاشت.
 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 

دموکراسی، يا بازی با واژه ها... ؟؟

پادشاهی پارلمانی يا جمهوری دموکراتيک؟؟

                   

جسته و گريخته مطالبی درباره پادشاهی پارلمانی، جمهوری دموکراتيک، جمهوری سوسياليستی يا مشروطه پادشاهی می خوانيم. کدام يک از اين نام ها با اساس دموکراسی برابر است؟  چرا گروهی با اصرار وتاکيد دوباره واضحات را توضيح می دهند؟؟

....

چرا پادشاهی پارلمانی؟ چرا جمهوری سوسياليستی...؟ چرا نمی گويند «جمهوری پارلمانی»؟؟  اشکال در بکار گيری واژه ها است، اشکال در ابداع و اختراع معنی برای واژه ها است. همانطور که در هنگام آوردن مشروطه واژه Constitution را از برگردان غلط ترکی آن برگرفتند و آنرا مشروطه خواندند تا در مقابل مشروعه ای که ملايان در پی آوردن آن بودند ايستادگی کرده باشند در تنظيم واژه های دوبخشی برای نام کشورنيز اشتباه می کنند.درحاليکه اين واژه لاتين Constitution دارای چم (معنی) بسيار روشنی است؛ بنياد و بنيان، اساسنامه، بنيه، نظام نامه و دات بنيادی که در چم ايرانی و زبان شيرين پارسی ما واژه های دات، ياسا را داريم که برای شرح قانون مغولان از آن استفاده کرده و «ياسای مغول» ناميده ايم ولی برای دستور و دات ملی (ايرگانی) خودمان يک واژه بی سرو ته «مشروطه» را بکار بسته ايم. برگردان درست آن «داتای بنيادين»، «ياسای بنيادين» يا «دستور های بنيادين» می باشد.

...

اگر کسی چم دموکراسی را درک کند خواهد فهميد که ترکيب «پادشاهی پارلمانی» غلط است و مثل اين ميماند که بگويد «ماست سفيد»؛ چرا؟؟ برای اينکه دموکراسی که بنياد يک جامعه (ايرگان) را تشکيل بدهد ديگر نيازی به تکرار برخی واژه ها ندارد و همانند « ماست سفيد » خنده دار می شود.

...

 کسانی که برای نوع رژيم پسوند و پيشوند بکار می گيرند مثل "جمهوری دموکراتيک" «جمهوری سوسياليستی» يا «پادشاهی پارلمانی» نه درکی از پادشاهی، نه درکی از سوسياليسم و نه درکی از جمهوری و در اصل نا آگاه کامل در دموکراسی هستند. 

...

 فارابی دانشمند ايرانی معتقد است «همانا يافتن بهترين فرد جامعه و انتخاب اوبه رياست وظيفه افراد جامعه ميباشد». بعضی را عقيده بر اين است که رهبر بايستی خود بجوشد؛ با توجه به اين نظريه فارابی هر شخص خود جوشی نميتواند رهبر باشد مگر مورد تائيد مردم آگاه ودلسوز جامعه قرار بگيرد.

برای آشنا شدن بیشتر به ادامه مطلب سری بزنید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 
 

به نام خداوند جان و خرد

 

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اعتراض جدی خود را نسبت به ضعف و انفعال دستگاه خارجه در برابر اظهارات و گستاخی های دولت بحرین اعلام داشته و از اینکه چنان ضعف و سستی بر دستگاه مستولی شده است که دولتهای کوچک منطقه ای نیز در صدد اعمال سیستم سانسور خود بر فضای عمومی ایران هستند ,اظهار تاسف می کند.

اظهارات اخیری که سبب بر آشفتگی حاکمیت فرقه ای بحرین شده است صرفا بیان واقعه ای تاریخی بوده و قابل حذف از حافظه ی تاریخی ملت ایران نمی باشد.دولتمردان بحرین باید بدانند که نمی توانند خفقان استعمار زاده ی حاکم بر بحرین را بر حافظه ی تاریخی ملت ایران , بیان و قلم آنها حاکم کند.

طبیعی است که ما حقوق مردم منطقه را به رسمیت شناخته و برخورداری از حکومتهایی متناسب با بافت تاریخی – فرهنگی را حق مسلم آنها می دانیم.

به دولتمردان و اهل قلم و نظر ایرانی نیز توصیه می کنیم مسائل بنیادی را صرفا در ساختار تاکتیکهای زودگذر و سیاسی ننگریسته و مباحث را متناسب با ژرفایی شان طرح و پیگیری کنند و از مکانیسم توانها و نیتها ,ابزار و اهداف غافل نشوند.

  سازمان جوانان حزب پان ایرانیست  

  4  /  12  / 1387       خورشیدی

پاینده ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 
 

مجموعه فعالان حقوق بشر:از سوی دادگاه انقلاب شهرستان ذزفول احضاریه ای برای ابوالفضل عابدینی نصر مسوول روابط عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر صادر شده و در آن ذکر شده تا در تاریخ سه شنبه 29/11/1387 ساعت 9 صبح خود را برای ادامه روند بررسی پرونده اعتصابات کارگری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت به شعبه یک این دادگاه معرفی نمایند.

 

اتهام این خبرنگار و فعال حقوق حقوق بشر تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های خارجی می باشد.که سال گذشته پس از تحمل پنج ماه  حبس  در تاریخ 29 /11/86 با سپردن وثیقه 50 میلیونی از زندان کارون اهوازموقتا آزاد شد.

لازم به یاد آوریست که پنج نفر از اعضای هیات مدیره ی سندیکای کارگری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه  نیز به همین شعبه دادگاه انقلاب دزفول احضار شدند تا به همراه ابوالفضل عابدینی محاکمه شوند. این فعالان کارگری  فریدون نیکو فر، جلیل احمدی، علی نجاتی ، قربانعلی علیپورو محمد حیدری مهرنام دارند. وکیل این پرنده نیز دکتر محمد اولیایی فرد مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات نقض حقوق بشر در ایران می باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط کیانوش | 
 

به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

اخیرا مطالبی چند بصورت گسترده در برخی فضاهای مجازی و حقیقی پراکنده می شود که علی الظاهر تنظیم کنندگان ناشناخته و یا کمتر شناخته شده ی آنها در حالی که نسبت به برخی از دوستان ما و نیز احزاب ملی از زبانی تند و گزنده استفاده می کنند ,خود را علاقمند جوانان پان ایرانیست معرفی می کنند ,لذا سازمان جوانان حزب پان ایرانیست با هشدار نسبت به این رویه اعلام می دارد:

1)این گونه نقدهای شتابزده که البته گاها از مضامینی صحیح هم برخوردارند ,از آنجائیکه سبب کدورت و افزایش تنش میان گروههای ملی می شود و نیز گرهی از کارها نمی گشاید و نقدی سازنده نیست و همچنین به نام و اعتبار جریانهای ناسیونالیست و ملی و اعتماد جمعی ضربه می زند نمی تواند مورد پذیرش افراد آگاه و خیر خواه باشد .نقدهای درون خانوادگی - خانواده بزرگ جریانهای ملی - باید از زبانی بهتر و راه حلهای اصولی تری بهره ببرد تا به تنیجه مطلوب برسد.

2)ما خواهان آرامش و حفظ متانت میان نیروهای سیاسی ملی و ناسیونالیست ایران هستیم چرا که حداقل شاید اگر نمی توانند درمانی برای دردهای مزمن جامعه ی ما باشند خدای نکرده با توسل به خشت و کلوخ پراکنی در میان خود ,اعتبار زدایی نکنند.

3)سازمان جوانان حزب پان ایرانیست مسائل داخلی حزب متبوع خود را بهتر از دیگران میداند و رویکرد اصولی خود را به همین صورت حاضر دنبال خواهد کرد.

4)رفتارهای خارج از چهارچوب عرف و ادب و فرهنگ ایرانی (از قبیل حمله ,توهین و گاها تهمت )نسبت به سروران و یاران حزبی ما با پاسخ های قاطع و ناگزیر سازمان جوانان مواجه خواهد شد .بدیهی است ما پذیرای نقد در چهاچوب ادب و احترام هستیم اما توهین و افترا را نمی پذیریم.

5)به دوستانی که در این مدت چندین پیشنهاد مختلف با نامهای گوناگون جهت اتحاد پان ایرانیستی تهیه کرده و ارائه داده اند - ضمن سپاسگذاری و ارج نهادن به این نوع کوششها - اعلام میداریم نخست می بایست این افراد نزدیکتر آمده و با پیوستن به تشکیلات حزبی و احترام به پیشکسوتان این موضوع را دنبال کنند .بدیهی است سازمان جوانان از تشکیل صفوف واحد و مشترک پان ایرانیستی در چهاچوب حزب پان ایرانیست استقبال کرده و پیش قدم خواهد شد .ما با افرادی که از سایه بیرون آمده باشند آماده ایم قدمهایی را در این زمینه برداریم!

                                                      سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

                                                      1387/11/22 خورشیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 

 

       مزار يادبود شهداي سينما ركس

حسین تکبعلی‌زاده، تنها فرد باقی مانده از چهار نفری که سینما رکس آبادان را به آتش کشیدند، ظاهرا ماجرا را به مثابه اقدامی در راه پیروزی انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده بود که روزی عکس خود را به عنوان «جنایتکار ساواک» در مجله جوانان می‌بیند. وی در نامه‌ای به مادرش می‌نویسد: «این رژیم می‌خواهد مرا به به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند». شاید تکبعلی‌زاده را بتوان نخستین فرزندی دانست که انقلاب اسلامی به جای بلعیدن، با شتاب قورتش داد..                                        

سی سال بعد:
مقصر اصلی آدم‌سوزی سینما رکس آبادان کیست؟

دو سال پس از فاجعه سینما رکس آبادان و یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روزنامه کیهان با همین تیتر به طرح این فاجعه و مقدمات دادگاه آن پرداخت. کیهان به درستی نه از «آتش‌سوزی» بلکه از «آدم‌سوزی»  سخن گفت.
در فضای جنون‌آمیز جامعه انقلابی و در آشفته‌بازار پس از انقلاب اسلامی، مردمی که کینه‌جویی و انتقام را از رهبرانشان می‌آموختند، نخستین قربانی که به عنوان یکی از متهمان فاجعه سینما رکس آبادان و «قتل سه نفر در رودسر» به تیرباران سپردند، یک سروان جوان رودسری به نام «منیر طاهری» بود. وی که در محاکمات سینما رکس نیز معلوم شد هیچ نقشی در آن نداشت، از به اصطلاح دادگاه خود خواست: «اول اینکه جسدم را پس از مرگ، تحویل خانواده‌ام بدهند. دوم اینکه از مراسم اعدام من، عکس گرفته نشود وتقاضای سوم من این است که چشمانم را نبندند و به خود من اجازه بدهند تا فرمان شلیک را به افراد جوخه آتش بدهم». کیهان با چاپ عکس جسد سروان طاهری نوشت: «مأموران اجرای حکم، وصیت او را اجرا کردند و بدون اینکه چشم‌های محکوم را ببندند، به فرمان خود او، به سویش آتش گشودند».

                                             

پرونده هنوز مفتوح
روزنامه‌ها و سازمان‌های سیاسی درباره آدم‌سوزی سینما رکس بسیار داستان‌سرایی کردند و افسانه پرداختند. همه آنها در مقام قاضی‌القضات بدون آنکه متهم و دادگاهی در کار باشد و یا اساسا از آنچه روی داده است، اطلاعات روشن و دقیقی داشته باشند، با مقصر اعلام کردن رژیم گذشته و دستگاه امنیتی‌اش، حکم را پیشاپیش صادر کردند. آنها بر این باور بودند اگر هم دادگاهی برگذار گردد، قطعا در آن ثابت خواهد شد که رژیم گذشته دست به چنین جنایتی زده است بدون آنکه دلیلی عنوان کنند که بتواند این جنایت را در آن شرایط حساس به سود رژیم شاه تفسیر کند. بی‌تردید اینان اگر می‌توانستند، بسیاری از سخنان و ادعاها و اعلامیه‌های خود را از صفحه روزگار پاک می‌کردند تا نقش کژ آنها در مسیر تاریخ، هرگز در برابر قضاوت همگان قرار نگیرد. مرور روزنامه‌های آن دوران و خواندن دوباره برخی اعلامیه‌ها و نامه‌ها که درک نازل و کینه‌توزانه این جریان‌ها را نشان می‌دهد، گاه عرق شرم بر پیشانی می‌نشاند. آنها به عادت معمول، حتی بر شمار کشته شدگان که طبق آمار رسمی 377 نفر بود به 700 نفر می‌افزودند تا خشم و نفرت ناشی از هول این جنایت را علیه رژیم وقت هدایت کنند غافل از اینکه این مبالغه‌ها سرانجام دامان کسانی را خواهد گرفت که با انقلاب اسلامی به قدرت رسیده بودند.
هر اندازه هم که درباره سینما رکس گفته و نوشته شود، باز تا زمانی که یک دادگاه صالح به بررسی بی‌طرفانه اسناد و پرونده‌های سینما رکس نپردازد و نتواند با اختیارات کامل از مسئولان مربوطه و کسانی که در این پرونده دخیل بوده‌اند، بازپرسی به عمل آورد، نمی‌توان مدعی روشن شدن تمامی زوایا و بسته شدن این پرونده گشت. افسوس که گذشت زمان، نه تنها خانواده‌های قربانیان این فاجعه را از صحنه زندگی خارج می‌کند، و افراد مطلع و مسئولان مربوطه، از جمله برخی اعضای دولت موقت، بازپرسان و بازرسان، دادستان و رییس دادگاه و اعضای حقوقدان دادگاه مربوطه را برای همیشه از دسترس دور می‌دارد، بلکه به تجربه، افسانه‌پردازی پیرامون آن را نیز شدت می‌بخشد. کاش کسانی که از فاجعه سینما رکس آبادان اطلاعات موثقی دارند، حتی اگر به دلیلی نمی‌توانند آنها را امروز با مردم در میان بگذارند، با نوشتن اطلاعات خود و نگهداری آنها در جای امن، به روشن شدن این پرونده تاریخی که بیش از آنکه به رژیم گذشته تعلق داشته باشد، بخشی از پیشینه انقلاب اسلامی و رژیم کنونی است، یاری رسانند.

                                                    

فرزندان خلف امام
دادگاه سینما رکس که در طول سیزده روز از اول تا دوازده شهریور 59 با کیفرخواست علیه سی و سه متهم در آبادان برگذار شد، عمدتا به محاکمه فردی به نام حسین تکبعلی‌زاده که به بیماری اعتیاد مبتلا بود، تبدیل شد. وی که به دلیل عقاید مذهبی و تحت تأثیر اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های روحانیان، با دو تن از دوستانش پیش از این اقدام به آتش زدن سینما سهیلا نیز کرده بود (که ناکام ماند) ماجرایی را تعریف می‌کند که تا جایی که روزنامه‌ها آن را انتشار داده‌اند، قلم بطلان بر تمامی نظرات کینه‌توزانه ارباب مطبوعات، سازمان‌های سیاسی، خود آیت‌الله خمینی و دادگاه مزبور و هم چنین برخی خانواده‌های قربانیان می‌کشد که اصرار داشتند آن را به رژیم شاه نسبت دهند.

 رژیم شاه قطعا در این پرونده مقصر بود. لیکن نه به دلیل آدم‌سوزی بلکه به دلیل اشتباهات مقاماتی که مسئول آرامش و امنیت کشور بودند و باید این پرونده را پیگیری می‌کردند. پرونده‌ای که گفته می‌شود محمدرضا عاملی وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم وقت، با اطلاعات مستندی که در این زمینه جمع‌آوری کرده بود، در واقع حکم اعدام خود را توسط رژیم کنونی صادر کرد.

                         

اطلاعاتی که قطعا چیزی جز در جهت آنچه خود سردمداران رژیم در اوایل به آن اعتراف می‌کردند نمی‌توانست باشد:
کیهان در 22 آذر 1358 در تیتر بزرگی از قول آیت‌الله لاهوتی در یک مصاحبه اختصاصی نوشت: «در زمان طاغوت سینمای قم به دستور سید احمد خمینی منفجر شد». او در این مصاحبه، برای توصیف «فرزند امام» به تقسیم «افراد مملکت» پرداخت و پس از توضیح «میراث‌خواران انقلاب» گفت: «دسته دیگر عبارتند از افرادی که در دوران گذشته همیشه به انقلاب فکر می‌کردند و گذشته از اندیشیدن در راه انقلاب و به ثمر رسیدن آن فداکاری می‌کردند تن به آب و آتش می‌زدند. اعمالی متهورانه و شجاعانه که برای دسته اول تعبیر به حرکات جنون‌آمیز می‌شد مرتکب می‌شدند».

او درباره «آنها» می‌گوید: «با همه نگهبانی مرزبانان شاه از مرز عبور می‌کردند و به پاکستان و لبنان و سوریه، فلسطین برای تبادل اندیشه و دریافت سلاح می‌شتافتند و سپس به مملکت باز می‌گشتند و خانه‌های امن را پر از سلاح می‌کردند و در مراکز استان‌های این مملکت خانه‌های امن داشتند... حاج احمد خمینی از این دسته دوم بود. او به علت علاقه شدیدش به واژگونی رژیم سابق و برای اینکه به رژیم بفهماند که روحانیت زنده است دستور انفجار سینمای قم را صادر کرد. گرچه او بسیاری از کارهای خود را از من پنهان می‌کرد ولی «آشنا داند صدای آشنا» من... دانسته بودم که او فرزندی است خلف برای امام خمینی».
کسی را اما در آن زمان گوش شنوایی برای این نوع فعالیت انقلابی مردان خدا و فرزندان خلف امام نبود.

جنایت برای انقلاب


دادگاه حسین تکبعلی‌زاده علنی بود. به گفته تکبعلی‌زاده، نماینده امام در آبادان با علنی بودن دادگاه وی موافق نبود و گفته بود: «حسین تکبعلی‌زاده می‌خواهد بگوید روحانیون این کار را کرده‌اند و ممکن است مردم قبول کنند» او هم از زندان پیغام داد: «بروید به ایشان بگویید اگر شما ریگی به کفش ندارید چرا از محاکمه وحشت دارید؟» تکبعلی‌زاده که به خیال خود سینما را با همکاری دوستانش در راه انقلاب آتش زده بود، در دادگاه می‌گوید: «بعضی از مأموران زندان به من می‌گفتند آخوندها گولت زده‌اند» و به این نکته اشاره می‌کند هنگامی که در زندان بوده خیلی‌ها می‌خواستند برای او کاری انجام دهند و از جمله اینکه وی را به خارج بفرستند.
بی‌تردید آنچه تکبعلی‌زاده در دادگاه و در بازجویی‌های خود گفته، معتبرترین منبع و سرنخ فاجعه آدم‌سوزی سینما رکس آبادان است که بدون آنکه مرتکبانش بدانند، نقش مؤثری در روان جامعه علیه رژیم گذشته بازی کرد و بهترین دستاویز را در اختیار مخالفان نهاد. تکبعلی‌زاده می‌گوید دو روز بعد به یکی از دوستانش به نام عبدالله گفت: «من و فرج و فلاح سینما را آتش زدیم». عبدالله او را به فردی معرفی کرد که خود را «عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آمریکا» معرفی کرده بود. این فرد به حسین تکبعلی‌زاده گفت: «ما می‌خواهیم کسانی که در صحنه بوده‌اند جریان را تعریف کنند تا به این وسیله جنایات شاه را برای خارج از کشور نشان دهیم».
از اعترافات حسین تکبعلی‌زاده معلوم است که وی در رابطه با یک جریان سیاسی و مذهبی قرار داشت. او از اعلامیه‌های «امام» حرف می‌زند که با فرج بذرکار (نام مستعار: فواد) تکثیر و با موتور پخش می‌کردند. او می‌گوید به او پیغام داده بودند: «به حسین بگویید که به خاطر کتاب می‌خواهند تو را بگیرند و فرار کن. بعد من رفتم بلیط گرفتم و صبح روز بعد مأموران به خاطر کتاب اشتباهی ریخته بودند داخل خانه همسایه‌مان و من نیز کتابها را با خود برده و... آتش زده بودم». رییس دادگاه چیزی درباره «کتابها» نمی‌پرسد بلکه موضوع را به «ساواکی» بودن «یکی از بستگان فرج» منحرف می‌کند و چنین پاسخ می‌شنود: «او ساواکی نبوده بلکه به وسیله ساواک دستگیر شده و مسئله به این صورت نبوده». رییس دادگاه می‌پرسد: «شما با فرج صحبت نکردید که چرا سینما را آتش می‌زنید؟» متهم: «فکر می‌کردم که کاری در جهت انقلاب و اینهاست». رییس: «آیا فرج توضیح داد؟» متهم: «برایش فرقی نمی‌کرد و موافق جنگ فرسایشی بود که اعصاب رژیم توسط آنها خورد می‌شود».
روز سوم دادگاه، تکبعلی‌زاده می‌گوید: «با وجودی که مردم پس از حادثه می‌گفتند رزمی [سرتیپ رضا رزمی رییس شهربانی‌های قم و آبادان] و شاه این جنایت را انجام داده‌اند، و من که خودم از مجریان این فاجعه بودم فکر نمی‌کردم هیچ گونه وابستگی به کسی داشته باشم». تکبعلی‌زاده سه ماه پس از آدم‌سوزی سینما رکس به اتهام سرقت و سنگ زدن به مأموران دستگیر شد و در زندان ماند تا با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد ‌شد. خودش می‌گوید: «من در میان مردم از زندان بیرون آمدم و همان شب به اتفاق سایر بچه‌های محل در خیابان‌های شهر به پاسداری مشغول شدیم».
او ظاهرا ماجرا را به مثابه اقدامی در راه پیروزی انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده بود تا اینکه عکس خود را به عنوان «جنایتکار ساواک» که از زندان فرار کرده، در مجله جوانان می‌بیند. از اینجا سرگردانی او که به رگ غیرتش بر خورده بود که چرا به عنوان «جنایتکار ساواک» معرفی شده، بین آبادان و اصفهان و تهران و میان مقام‌های سیاسی و روحانی رژیم تازه آغاز می‌شود. او می‌خواست «قهرمان» شود و حالا «ساواکی و قاتل» معرفی شده بود.
حسین تکبعلی‌زاده که پس از ظاهرا سوخته شدن سه تن دیگر از همدستانش تنها مانده بود (در گزارش‌های کیهان تنها سخن از جسد فرج است که شناسایی شد و از یدالله و فلاح هیچ خبری نیست) به هر مقامی که می‌توانست مراجعه کرد تا بگوید ساواکی نیست بلکه در راه انقلاب و امام این کار را کرده است. از رشیدیان و کیاوش و جمی در خوزستان تا هاشم صباغیان و آیت‌الله آذری قمی در تهران و آیت‌الله خادمی در اصفهان و حتی دفتر امام. او می‌گوید که صباغیان در این مورد با بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت نیز صحبت کرد. سرانجام ظاهرا با این وعده که منتظرند «سر و صدا بخوابد» تا پس از یک «محاکمه کوچک» او را آزاد کنند، تکبعلی‌زاده را به زندان می‌فرستند.
در این میان، دادستان در جلسات علنی در صدد تبرئه کسانی بر می‌آید که تکبعلی‌زاده از آنها نام برده و آن زمان مصدر امور شده بودند. تکبعلی‌زاده که مسیر جریان را احساس کرده بود، در نامه‌ای به مادرش می‌نویسد: «این رژیم می‌خواهد مرا به به رژیم سابق ربط دهد و از عوامل آن بداند». شاید تکبعلی‌زاده را بتوان نخستین فرزندی دانست که انقلاب اسلامی به جای بلعیدن، با شتاب قورتش داد.

                                      

انتحار برای انقلاب
برای ربط تکبعلی‌زاده به رژیم سابق اما در برابر سخنان صریح خود وی که مدافع انقلاب بود و پاسدار آن شده بود، کار چندانی نمی‌شد کرد. از همین رو تلاش ‌شد تا از شاهدان برای اثبات این امر کمک گرفته شود. از جمله در ششمین جلسه دادگاه محمد بذرکار برادر فرج به عنوان شاهد اگرچه می‌گوید: «من متوجه شدم که فرج برادرم با حسین ارتباط دارد و اعلامیه‌های امام را می‌خوانند و به سخنرانی‌ها و نوارها گوش می‌دهند». ولی ادامه می‌دهد صبح پس از فاجعه «رحیم میرصفیانی پسر دایی من آمد خانه و به من فوری گفت هر چه کتاب و اعلامیه هست جمع کن و ببر بیرون چون ممکن است مأموران حمله کنند...

 مسئله مهم این است که حسین در دفاعیاتش گفته غیر از ما چهار نفر کسی خبر نداشت. پس رحیم میرصفیایی چرا روز بعد از حادثه... به منزل ما آمده و به من گفت اعلامیه‌ها را جمع کن و ببر. این می‌رساند که ایشان در این ماجرا دست داشته است و ساواکی هم بوده است». ولی خود دادستان هم می‌داند حتی اگر چنین می‌بود، ساواکی بودن و طرفدار خمینی بودن هیچ مغایرتی با یکدیگر نداشتند. امروز دیگر بر همه روشن است که برخی ساواکی‌ها و نظامی‌ها جزو طرفداران «امام» بودند.
در عین حال دادستان نمی‌توانست سخنان تکبعلی‌زاده را در مورد مذهبی بودن و اعتقادش به انقلاب اسلامی انکار کند. پس این بار تلاش کرد از شاهدانی استفاده کند که بگویند وی چندان هم مذهبی نبوده است. ولی شاهدان نیز نمی‌توانند ایمان مذهبی تکبعلی‌زاده را انکار کنند. از جمله عبدالله لرقبا می‌گوید: «حسین صادقانه اقرار کرد که معتاد است و از ما طلب کمک کرد که او را ترک بدهیم و ما این برنامه را وظیفه خود می‌دانستیم و کمک کردیم...

 و این فکر به نظرم آمد که حسین می‌تواند این خلاء را که در اثر ترک اعتیاد برایش به وجود آمده بود با یک چیز دیگر، جدید و تازه پر کند و سعی کردم آن را در یک جوّ دیگر و با یک فرهنگ و با یک طرز فکر دیگر آشنا کنم... و وقتی کار کلاس قرآن شروع شد از او خواستم در آن کلاس شرکت کند ولی متأسفانه ایشان فقط چند جلسه در این کلاس حضور داشتند... و گاهی اوقات در مساجد و سخنرانی‌ها و گاهی در خانه ایشان و خانه خودمان اقدام به شنیدن نوارهای سخنرانی و خواندن اعلامیه می‌کردیم... فکر می‌کنم تنها مسئله‌ای که حسین را دوباره از معتاد شدن مانع شد همان عشق به ایمان او بوده».
تا اینکه رییس دادگاه سینما رکس آبادان که کسی کمتر از حجت‌الاسلام سید حسین موسوی تبریزی، رییس دادگاه ویژه انقلاب اسلامی، نبود، روی دست همه بلند می‌شود. وی پس از پایان دادگاه و اعدام محکومان، با وجود اینکه شرح اعترافات متهمان و شاهدان در برابر دید همگان قرار گرفته و خود وی نیز قطعا بیش از آنچه منتشر شده، از اصل ماجرا با خبر است، در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری پارس می‌گوید: «این کار رژیم منحوس بوده و ساواک مستقیما در این امر دخالت داشته». وی با وجود اعترافات صریح حسین تکبعلی‌زاده می‌گوید: «این شخصی که سینما را آتش زده به اعتراف خودش مذهبی نبوده و حتی مشروب می‌خورده... و فیلم‌های سکسی می‌رفته»!
حسین تکبعلی‌زاده اما در آخرین جلسه دادگاه از زبان یکی از شاهدان (عبدالله لرقبا) که کارمند هواپیمایی ملی ایران بوده و ماده‌ای که سبب ‌آتش‌سوزی شده نیز ظاهرا مخلوطی از بنزین هواپیما و روغن بوده است، یک بار دیگر به موضوع «انقلاب» اشاره کرده و می‌گوید: رقبا پس از اینکه وی نزد او اعتراف به آتش زدن سینما رکس کرده است، به این دلیل از اطلاع دادن به مقامات خودداری کرده که آن را موضوع «انقلاب» می‌دانسته است. شاهدی حتی از این سخن گفته که یدالله معروف به زاغی، یکی از چهارنفری که سینما را به آتش کشیده‌اند، قبل از فاجعه از وی «حلالیت» طلبیده است و حسین تکبعلی‌زاده در آخرین دفاعیه خود می‌گوید: «این می‌رساند که آنها (فرج، فلاح و یدالله) از عمق فاجعه با اطلاع بوده‌اند و به قصد خودکشی به خاطر هر هدفی که داشته‌اند چنین عملی مرتکب شده‌اند». بله، درست خواندید! تکبعلی‌زاده از عملیات انتحاری حرف می‌زند.
سرانجام پس از هجده جلسه علنی، روز سیزده شهریور اعلام ‌شد شش عامل فاجعه سینما رکس تیرباران شدند. هفت نفر غیابا به اعدام و پانزده نفر به زندان محکوم شده و پنج نفر تبرئه گشتند. ولی آیا معلوم شد واقعا مقصر اصلی آدم‌سوزی سینما رکس آبادان کیست؟

                                            

---------------------------------------------
کلیشه گزارش‌های کیهان سالهای 58 و 59 از آغاز تا پایان دادگاه سینما رکس آبادان، از سال 2002 در سایت
www.alefbe.com
در دسترس است.
17 اوت 2008

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط کیانوش | 

پاینده ایران


کیست ؟

کیست که پیمان بسته با خدای خود, با خون خود .که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟؟؟

مرزها را از گزند اهرمنان در امان.همه جا_آنجا که کوههای قفقاز سر بر آسمان کشیده اند.و آنجا که کف های خروشان کرانه ها برهم میلغزند.آنجا که کوهساریان هندوکوش بر دورنمای دره ی سند مینگرند . آنجا که کردان گرد تیسفون تاریخی را در بر گرفته اند.
کیست ؟

کیست که میهن زیبا و بزرگ خود را همه جا از دشمنان خواهان است؟«...ما».
کیست ؟
کیست که بر آئین آزادگی به تاریخ خویش برترین فرهنگ ها را آفریده؟و بر آئین انتقام دشمنان ملت خود را خوار و ناچیز ساخته؟؟
کیست امروز از میان دشمنان,اهریمنان, با بانگ انتقام با قلبی پر امید پیش میرود بسوی زندگی سر افراز,بسوی عظمت و سروری؟؟
کیست که در انبوه بیگانگان و خائنان,خواب رفتگان فریاد بر میدارد انتقام انتقام انتقام؟؟؟


«..ما».


کیست که پاس میدارد خانواده را و آئین خانواده را؟؟آنجا که مهر ورجاوند پایه استوار بنای ملت را ,شالوده ریخته ,آنجا که مهر آدمیان را مردمی و مردانگی آموخته ,آنجا که مهد پاکدمنی و پرورشگاه میهن پرستان است,
کیست که آیین خانواده را میستاید؟؟


«...ما»


شادباد !شاد باد! شاد باشید ای شهیدان راه ایران که به قرن ها در دل دشت ها .کوه ها و دریاهای میهن به خون خود کفن پوشیده و خفته اید. نام شما و یاد شما،افتخار ماست و درس زندگی ما.
کیست که برترین آرزوی خود را شهادت در راه ایران میداند؟؟؟


«...ما»


دشمن ما به تو آبادانی آموختیم،تو میهن ما را ویران کردی،زیرا ویران کردت خصلت تو و آباد کردن سرشت ما ایرانیان است.اینک آماده گشته ایم به جنگ تو. به راه آزادگی ی خویش ،تا بر آوریم برترین آبادانی ها و فرهنگ ها را.
کیست به راه ما؟؟به رزم؟؟به راه آزادگی؟؟به راه آبادانی؟؟به راه فرهنگ؟؟


«...ما»


ما جنگ را پذیره ایم تا هستی هست، زیرا که به جنگ هستی هست.
کیست که ایمان دارد نه خانواده ،نه زندگی،و نه آزادگی به پاست آنجا که نیست آمادگی برای جنگ؟؟


«...ما».


خدایا فرهنگ ما با نام تو پدید آمد،خانواده های ما تو را ستایش کردند و تو میهن ما را از گزند اهریمنان نگه داشتی.
کیست که پیمان بسته است با خدای خود تا بستاید خانواده را؟؟


«...ما».


جان بازد برای ایران؟؟؟


«..ما»


پاس دارد فرهنگ ایران را؟؟؟؟


«..ما»


ایران! ایران! ای کشور آریان ! نامت بجاست و مهرت در دل ما,بد بخت تر از خائن تو اهریمنی نیست,خوشبخت تر از سرباز تو,شهید تو کیست؟

                                                                                                 پاینده ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط کیانوش |